۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

حکمتِ شادان


دیکتاتور؛
من به تو می‌خندم وقتی که دروغ می‌گویی
و قهقهه می‌زنم بر حقارت ات
وقتی که می‌بینم حتی اگر بخواهی،نمی توانی راست بگویی
دروغهایت را باور نکن
آینده از آن تو نیست
                چرا که جهان در دستان ماست

ما که سخره می‌گیریم وحشت دیوارها را
و بر سیم‌های خاردار، امید را گره می‌زنیم
و می‌خندیم بر شکنجه ها
و حواله می‌کنیم آلتهایمان را
به هستی و زمان ِ تو
و پیک می‌زنیم ومی نوشیم
به سلامتی شجاعانِ در بند
و به سلامتی مرگ
که تنها مساوات این جهان است
_ و بی شک تو را هم خواهد ربود. _

ما که هم آغوش می‌شویم با دل دادگانمان
دور از چشمِ گزمه‌های تو
و گرمای تنهامان ذوب می‌کند یخبندان حکومت-ات را
و با قلم و کاغذ
_ بی مجوز و بی اوراق شناسایی _
پرواز می‌کنیم به حریم تمام ممنوعه ها
و قانون را
           _ که مادر توست _
                            آبستن می‌کنیم به هراس
و بر جگر-ات فرو می‌کنیم سوزن اضطراب را پیاپی
که نسلی از ما مرگ را نیز به سخره می‌گیرند
مرگی که برای تو پایان است
و برای ما تنها لحظه‌‌‌ای از زندگی
***

این نوشته را بعدها اینگونه تغییر دادم. نمی‌دانم چرا...

حکمت شادان

دیکتاتور؛
به تو می‌خندیم وقتی که دروغ می‌گویی
و قهقهه می‌زنیم بر حقارت ات
وقتی که می‌خواهی راست بگویی اما نمی‌توانی
دروغهایت را باور نکن
آینده از آن تو نیست
جهان عاقبت در دستان ماست

ما که به سخره می‌گیریم وحشت دیوارها را
و بر سیم‌های خاردار، امید را گره می‌زنیم
می خندیم بر شکنجه ها
و حواله می‌کنیم آلت‌هایمان را
به هستی و زمانِ تو
و پیک می‌زنیم و می‌نوشیم
به سلامتی شجاعانِ در بند
و به سلامتی مرگ
که تنها مساوات این جهان است
 و بی شک تو را هم خواهد ربود


دروغهایت را باور نکن
جهان عاقبت در دستان ماست
ما که هم آغوش می‌شویم با دل دادگانمان
                 دور از چشمِ گزمه‌های تو
و گرمای تن‌هامان ذوب می‌کند یخبندان حکومت‌ات را


ما که با قلم و کاغذ
_ بی مجوز و بی اوراق شناسایی _
پرواز می‌کنیم به حریم تمام ممنوعه ها
و قانون را
_ که مادر توست _
آبستن می‌کنیم به هراس
و بر جگر-ات فرو می‌کنیم سوزن اضطراب را
و بر دلت چنگ خواهیم زد
چونان که زنان از سوز سرما بر رخت چرکِ اجبار در زمستان‌های سرد...

دروغهایت را باور نکن دیکتاتور
جهان عاقبت در دستان ماست
تبار ما به سخره می‌گیرد،
مرگی را که برای تو پایان است
و برای ما تنها، لحظه‌‌‌ای از زندگی.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر