۱۳۹۸ مهر ۱۳, شنبه

تلگراف شماره 145



یک خاطره‌ی قدیمی به شدت مورد نیاز است.

۱۳۹۸ مهر ۵, جمعه

بازی







بازی می‌کند جراحت با عشق
زخم می‌زند زبان
             با کاردِ کلمات
زخمهایی کوچک
              پیاپی
که پر می‌کند ریه را از خون
و چکه چکه می‌گیرد نفس عشق را
تا معشوق
همچون گاوِ زوبین خورده‌ی میدانِ گاوبازی
لخمه لخمه خون پس بدهد در هر دم و بازدم
و با چشمان درشت خودش نگاه کند ضارب را
هم‌بازی‌اش را
      قاتلش را

با سر پائین
نفس بریده
بی‌حال
بی رمق
با نگاهی که تار است
گیج است
و نمی‌فهمد که چرا.

24 مرداد 1398

۱۳۹۸ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

تلگراف شماره 143



ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را



۱۳۹۷ آذر ۲۴, شنبه

خاموشی


تو نمی‌دانی چه سخت است گیراندن دوباره‌ی برقِ چشمان زنی که از خستگی خاموش شده باشد.
نا امیدی سردتر است از کوهستان برفی در سکوتِ یک پائیز وحشی.
غم، نمناک‌تر است از هیزم باران‌خورده و مرطوب که تن به خواهش شعله‌ی شرمگین نمی‌دهد.
سرگردان‌تر از ریشه‌های تازه روئیده‌ی یک گیاه، در ظرف شیشه‌ای رنگین رویاها.



۱۳۹۷ آذر ۱۹, دوشنبه

ستاره جنوب




برای اسماعیل بخشی



بر چکیده ی پاییز
نام اسماعیل است
بر شقیقه ی خورشید
نام اسماعیل است
باران اسیدی
با بامِ خالیِ زندان
از کهکشان راهِ شیری آن دست ها می‌گوید
و دست های اسماعیل
طوفانی از شکر                    
بر تلخی جهان سترون می‌وزد
بر برگ های برنده
نام اسماعیل است
بر انعکاسِ داس
نام اسماعیل است
فریاد رنگین شکوفه های غرور
در صورت یاس زمستان پخش می‌شود
و لقمه های حرام در حلقوم تاریخ
زمان را خفه می‌کند
نام دیگر جرعه ی آب
اسماعیل است
نام دیگر هوای سالم صبح
اسماعیل است
نام دیگر نفت
نام دیگر قند
نام دیگر آینده اسماعیل است
و مردگان همه
به احترام اسماعیل قیام می‌کنند
و زندگان همه
رو به چشم های اسماعیل دعا می‌کنند
و اسماعیل
رستاخیزِ بیدهای مجنون می‌شود
و ستاره ی شمال
تمام قافله های گم شده را این بار
به جنوب می‌خواند.


«آرمان عادلی»